سلام بابایی

سلام دختر گلم... خوبی؟ امروز کلی صدای قلبتو گوش کردم

تند تند تند میزد مثل آدمی که از کلی پله دویده و اومده بالا:)))

پس فردا قراره بریم سونای سلامت تا حسابی دکتر معینی معاینه ات کنه امیدوارم خوب وسرحال باشی

امشب لیله الرغائب هستش

حتما میپرسی این کلمه های قلمبه سلمبه چیه:)

لیله الرغائب یعنی شب آرزوها...

من و مامان آرزوی یه بچه سالم صالح باهوش کردیم...

ایشالا که همینطور بشه...

راستی یه معذرت خواهی هم بهت بدهکاریم اینروزا به خاطر تغییر خونه کلی اذیتت کردیم و خسته شدی:))

تو هم دعا کن این خونه رو خوب بفروشیم، یه خونه خوب گیرمون بیاد و راحت جابجا بشیم تا تو رو هم کمتر اذیت کنیم...



[ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 ] [ 20:44 ] [ بابا ]

[ ]

9 هفته
طی ده روز اخیر از 1.34cm به 2.43cm رسیدی(81/343283 % رشد)

بزنم به تخته رشدت خوب بوده ها!!!

دکتر معینی که میگفت خیلی راضی بود.در ضمن میگفت ورجه وورجه هم میکنی(البته فک کنم برای دلخوش کنی ما یه خالی بست:D)

با همین سرعت که پیش بری به دنیا نیومده(40 هفته) قدت از من هم بلند تر میشه هاااااا

فک کن از من!!!!!!!!!

حواست باشه که من تا حالا تو زندگی نتونستم آدم های قدبلندتر از خودم رو تحمل کنم...:))))))

هزار ماشالله به نمیدونم چی چی من:*

خوب خوب خوب رشد کن و قد بکش...

[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ 23:34 ] [ بابا ]

[ ]

صرفا جهت یادآوری
سلام

هنوز نیومده شیطونی ها و دردسرهات شروع شده ها؟

دیشب تو خواب بیداری بودم که یهو یه صدای بلندی مثل افتادن یه چیز سنگین منو از خواب پروند

تا چشمامو باز کردم دیدم مامانت جلوی در دستشویی رو زمین افتاده و تکون نمیخوره

خدا میدونه چه حالی پیدا کردم

دنیا دور سرم میچرخید

تا حالا مامانتو که قد یه دنیا دوسش دارم اینطوری ندیده بودم...شاید یک ساعت طول کشید تا دوباره سرحال شد.

همش هم تقصیر جناب عالی(سرکار خانم) هستش که سرگیجه گرفت و اونطور خوردش زمین.

بیشتر مواظبش باش عزیزم  (بابا)


[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 12:26 ] [ ]

[ ]

عزیز دلمی مامانی، یادت بمونه
عسلم از پنج شنبه می بینی بست نشستم دارم کتاب می خونم

و هی غذاهای خوشمزه خوشمزه می خورم، دوسشون داری جیگرم؟

پنج شنبه شب هم که به همه گفتیم یه جو جو به جمع کوچیک خونوادمون اضافه شد

دیدی مامان بابا و مامان مامان چقد خوشحال شدن؟

اصلا فکر نکردم چی صداشون کنی!

آخه انقد چیزهایی هست که بهش فکر کنم الا ن که فعلا وقت ندارم، به موقش

اولین مسافرت رو هم که با هم شمال رفتیم

ناقلا من نمی دونستم هی واسه توئه انقد گشنمه، چقد همه نگاه خوردنم می کردن و بهم خندیدن

از دست تو شیطون بلای دوست داشتنی!

پنج شنبه شب  هم که رفتیم خونه بابای بابا و دیروز هم که رفتیم از ظهر خونه خاله

الهی من قربونت برم عزیزکم

دیدی خاله چشاش از شوق اومدنت برق می زد

کلی داشت نقشه می کشید واست چیا بخریم

امروز هم که همه اش کتاب خوندم ...

رفتم آرایشگاه موهامو کوتاه کردن و ورداشتن واسه اکستنشن

شدم مامانی با موهای کوتاه :)

من دورت بگردم که هنوز این همه کوچولویی اما انقد دوست داشتنی

قربووونت بره مامان

می بوسمت پاره تنم :****(مامان)




[ شنبه بیست و یکم دی 1392 ] [ 20:18 ] [ ]

[ ]

سلام عزییییییییییز دلم
خوبی پاره تنم؟

این اولین مطلبیه که دارم اینجا برات می نویسم

این وبلاگ روهم باباجون مهربونتون زحمتش رو کشیدن

اولین مطلب رو هم خودشون گذاشتن

من جاهای دیگه برات نوشتم میارمش همینجا واست

امروز خودت دیدی چقد سرم شلوغ بود

چقد خوشحال بودم تو همه این شلوغی ها بغلم بودی :****

الهی من فدای کوچولوم بشم

صبح که امتحان نقاشی دادم، دیدی نقاشیم بهتر از همه شد؟!

تو لحظه لحظه کشیدنش از داشتنت لذت می بردم و قربون صدقه ات می رفتم

چقد که همه دوستام به خاطر تو مامانی رو می بوسیدن 

یه شیرینی حسابی واسه اینکه اومدی تو آغوشم باید بهشون بدم

کفشدوزک من! الان اندازه یه کفشدوزکی اما دل من بند همین کفشدوزکمه :****

ظهر اومدم خونه و بعد نهار با بابا و خاله مریم مهربونت رفتیم خرید واسه مامان پالتو و لباس های خوشگل خوشگل بخریم

اصلا اذیتم نکردی بس که ماهی ماه من!

خاله مریم دوستمه اما اندازه خاله دوست داره

الانم اومدم خونه اول غذا بعدشم نشستم باهات حرف بزنم

خوب بخواب کوچولوی نازم :******(مامان)




[ چهارشنبه هجدهم دی 1392 ] [ 22:26 ] [ ]

[ ]

خوش اومدی...
B-HCG=761

[ سه شنبه هفدهم دی 1392 ] [ 22:22 ] [ ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،